
آسمان جلال و شکوه خاصی داشت. در پهن دشت وسیعش افق و کرانه ای به چشم نمی خورد و سکوت اسرارآمیزی بر همه جا دامن گسترده بود.
نسیم ملایمی که از قلّه حِرا بر می خاست، اندام خود را بر چهره سخت و شکننده ابوقبیس می سایید و با رقصِ دل انگیزی به دامنه کوه می غلطید و گونه های آفتاب زده «کعبه» را نوازش می داد...

«فاطمه بنت اسد» نه ماه برای تولد فرزندش انتظار كشید و وقتی درد زایمانش گرفت، به مسجد الحرام رفت و با خدا اینگونه مناجات كرد:«پروردگارا! من به تو و پیامبران تو و كتابهایی كه تو فرستاده ای ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم علیه السلام – هم او كه این خانه را بنا نهاد – (در یگانگی تو) تصدیق می كنم. پس به حق كسی كه این خانه را ساخت و به حق فرزندی كه در شكم دارم، زایمان را بر من آسان پس از این مناجات، دیوار كعبه شكافت و فاطمه بنت اسد، وارد كعبه شد و دیوار، دوباره به حالت اولش برگشت.....
![]()
برچسب:
نویسنده: ماهان محمودی